X
تبلیغات
رایتل
یک دونده:ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود، نه گهی تند و گهی خسته رود.مهسا: تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما می برد اندیشه های منفی خود اوست زیرا هیچ کس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی را از خود دریغ نمی دارد. علی:بزرگترین گناه نا امیدی است( امام علی ع). سعیده سیدی: همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دوردستها دنبالشان میگردیم؛گاهی همه هستی در کنار ماست،واین کم سویی چشمهاست که مارا به بیراهه می اندازد، حسین:ما نمی توانیم دیروز را تغییر دهیم ولی می توانیم فردایمان را با امروز بسازیم. ندامنصوریان:بزرگترین هدفی را که می خواهید تا یکسال دیگر به آن دست یابید مشخص کنی۰ آنتونی رابینز> . ... .در قسمت (ورود ممنوع) منتظر جملاتتون هستم وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان

وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان
 
ما برآنیم تا نظرات خود را در مورد مسایل مختلف اعم از بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، مدریت فروش و ... به اشتراک بگذاریم

آمار سایت

دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389 ساعت 22:37 | توسط: حسین یوسفی نیا | چاپ مطلب

می خوام امروز از تجربه شخصی که برام پیش آمده صحبت کنم تجربه ای که امید وارم برای شما هم مفید باشه وازش استفاده کنید:

حدود دو سال پیش من تو یه خدمات کامپیوتری کار می کردم  تو همسایگی ما یه خرازی بود که آدم بسیار خوش مشرب خوش رویی بود مغازش به گفته خودش فروش بالایی داشت که البته نیازی  به گفتنش نبود چون شلوغی همیشگی مغازش حرفاش رو تایید می کرد. همیشه دلم می خواست بدونم و علت موفقیتش چیه ؟تا اینکه یه بارخودموزدم به پررویی وازش در این مورد  سوال کردم، اونم جواب جالبی بهم داد بهم گفت: ببین من با کاسبای دیگه  چه فرقی دارم بعدشم یه لبخند زدو بحث  به کلی عوض کرد!؟جوابش برام خیلی عحیب بود خیلی رو حرفش فکر کردم اما به چیز درستی نرسیدم باخودم گفتم خواسته یه جوابی بده . ایشون همسایه ما بودند تا اینکه سر سال اجاره مغازش شد که با صاحب مغازه به توافق نرسید و مجبور شد مغازش یه خیابون ببره پایین تر من با خودم گفت این جا، جا افتاده بود هر جا براین قدر موفق نمیشه و جالبتر این که صاحب مغازه به طمع افتادواون جا یه خرازی زد با تنوع جنس زیاد یه شیش هفت ماهی گذشت که از کمی مشتری مغازش جمع کردو دو باره اجارش داد به یکی دیگه .این جا بود که بهم ثابت شد مغازه وجای قرار گرفتنش و اجناس خوب مهمه اما کافی نیست برای فهمیدن علت موفقیتش دوباره رفتم سراغ اون آقای فروشنده،دیدم مغازش طبق معمول شلوغه یه سلام احوال پرسی کردم و منتظر شدم که سرش خلوت بشه،سرش که خلوت شد دوباره همون سوال چند وقت پیش روازش پرسیدم، یکمم از شم گله کردم که  دفعه  قبل جواب درستی بهم نداده بود، دوباره همون لبخند همیشگی رو زد بهم گفت :من همون موقع جوابتو دادم (من دیگه کلا قیافم شبیه علامت سوال و تعجب شده بود) بعد جواب سوالم این جوری داد: راز موفقیت من همین لبخندی که الان روی لبامه هرکاسبی که این لبخند رو داشته باشه تا حدود زیادی موفق میشه توی این گفته ی من شک نکن  البته درست که عوامل دیگه ای مثل جا، کیفیت جنس و...تاثبر زیادی بر فروش داره اما این لبخنده باعث میشه مشتریت با آرامش بیشتری خرید کنه بعدشم ادامه دادکه درست که اون جا، جا افتاده بودم  اما بخاطر همین اصلی که بهت گفتم الان علاوه بر مشتری های جدید که پیدا کردم خیلی از مشتریای قبلیم، با وجود دورشدن راهشون بازم برای خرید پیش من میان واین خودش دلیلی برموفقیت منه.

این تجربه برام خیلی جالب بودوالان که دارم فکر میکنم به این حرف استاد میرسم که هر لبخند به اندازه 1000بشکه نفت می ارزه





 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

شنبه 15 مرداد ماه سال 1390 ساعت 12:38 | توسط: علی | چاپ مطلب