X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
یک دونده:ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود، نه گهی تند و گهی خسته رود.مهسا: تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما می برد اندیشه های منفی خود اوست زیرا هیچ کس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی را از خود دریغ نمی دارد. علی:بزرگترین گناه نا امیدی است( امام علی ع). سعیده سیدی: همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دوردستها دنبالشان میگردیم؛گاهی همه هستی در کنار ماست،واین کم سویی چشمهاست که مارا به بیراهه می اندازد، حسین:ما نمی توانیم دیروز را تغییر دهیم ولی می توانیم فردایمان را با امروز بسازیم. ندامنصوریان:بزرگترین هدفی را که می خواهید تا یکسال دیگر به آن دست یابید مشخص کنی۰ آنتونی رابینز> . ... .در قسمت (ورود ممنوع) منتظر جملاتتون هستم وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان

وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان
 
ما برآنیم تا نظرات خود را در مورد مسایل مختلف اعم از بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، مدریت فروش و ... به اشتراک بگذاریم

آمار سایت

شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 22:59 | توسط: حسین یوسفی نیا | چاپ مطلب

سلام به همه دوستانی که هنوز وبلاگ رو فراموش نکردن و با بوی عطرا مختلف وبلاگ مون رو خوش بو کردن از اینکه یه مدت نبودم عذر میخوام

امروز می خوام درباره  حمایت از فروشندگان صحبت کنم واگر اجازه بدید در این موردم می خوام مثالی بزنم.

همیشه مابه عنوان یه خریدار توقع دارم وقتی وارد مغازه یاشرکتی میشیم حسابی مارو تحویل بگیرند وبه اصطلاح فرش قرمز زیر پامون پهن کنند و اصلا شرایط فروشنده رو درک نمی کنیم وتازه بعضی از خریدارن فکر میکنند اربابند وفروشنده زیر دست شون و هرچی می خوان باید در همون لحظه در اختیارشون قرار بگیره وگرنه...

حالا بریم سراغ مثالم:

یک روز که من تو بخش فنی شرکت بودم برای گرفتن چندتا CD خام رفتم بخش فروش و دیدم سر همکارم شدید شلوغه  یه آقایی هم با لحن خشنی داره با همکارم صحبت ومیکنه همکار منم چون می خواست جلو بقیه کم نیاره جوابش میداد اول قصد نداشتم دخالت کنم اما دیدم کارداره بالا میگره به همکارم گفتم چی شده؟هنوز میخواست جواب بده که اون آقا زودتر گفت: که این فروشندتون به من بی احترامی کرده. منم دیدم سر آقا فرشندمون خیلی شلوغه بهش گفتم:تو به کارت برس من با این آقا صحبت می کنم. بردمش یه گوشه ای گفتم:آقا بنده در خدمتتون هستم چی شده این دوست ما به شما چه بی احترامی کرده؟اون بنده خداهم گفت:خیلی وقت وارد مغازه شدم اما هنوز اون چیزی که می خواستم نتونستم بخرم چون همکارتون جواب من اصلا نمیده.من بهش گفتم :دقیقاچه قدر معطل شدی و اصلا همکار من وقت داشته به شما جواب بده یا نه وحالااگه از روی بی حوصلهگی به شما جواب داداه باشه یا این طور که خودتون میگفتین به شما بی احترامی کرده باشه قضیه اش فرق میکنه و باید جلو همه مشتریا از شما عذر خواهی کنه فقط خواهشا وجدان تون رو قاضی کنیدو جواب بدید. اون بنده خدا سرشو انداخت پایین و یه چند لحظه ای فکر کردو یکم سبک سنگین کرد بعدبا لحنی که پر از پشیمونی بودگفت:بریم پیش همکارتون باهاش کار دارم  بعد رفتیم پیش همکارم اونم اتفاقا سرش خلوتتر شده بود همکارم آروم به من گفت چی شد؟من شونه هامو انداختم بالا گفتم: نمیدونم با تو کار داره ،خریدار محترم آمد جلو روی همکار من بوسید وجلوی همه ازش عذر خواهی کرد فروشنده محترم ما هم  متقابلا ازجناب خریدار عذر خواهی کرد بعدم من کارشو راه اندختم و اون بندخدا از من تشکر کرد و رفت بعدش همکارم ازم پرسید که چی بهش گفتی که آروم شد؟من بهش جواب دادم:چیزی نگفتم فقط یکم وجدانشو قلقلک دادم وادامه دادم بهتر به مشتری احترام بگذاری وتوی همچین مواقعی سعی کنی مشتری تو به صبر دعوت کنی آرومش کنی . بعدم من CDهامو برداشتم و رفتم سر کارم.

البته من امیدوارم این قدر که به مشتری مداری پرداخته میشه ومابهش پرداختیم (که البته حمل بر بی ارزش بودن این قضیه نباشه)،یکم هم فرهنگ برخورد با فروشنده ها هم رواج پیداکنه واعتقاد من اینکه دو طرف علاوه بر معامله که انجام میدهندبایدشأن همدیگر روحفظ کنند.





 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

شنبه 15 مرداد ماه سال 1390 ساعت 12:38 | توسط: علی | چاپ مطلب