X
تبلیغات
رایتل
یک دونده:ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود، نه گهی تند و گهی خسته رود.مهسا: تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما می برد اندیشه های منفی خود اوست زیرا هیچ کس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی را از خود دریغ نمی دارد. علی:بزرگترین گناه نا امیدی است( امام علی ع). سعیده سیدی: همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دوردستها دنبالشان میگردیم؛گاهی همه هستی در کنار ماست،واین کم سویی چشمهاست که مارا به بیراهه می اندازد، حسین:ما نمی توانیم دیروز را تغییر دهیم ولی می توانیم فردایمان را با امروز بسازیم. ندامنصوریان:بزرگترین هدفی را که می خواهید تا یکسال دیگر به آن دست یابید مشخص کنی۰ آنتونی رابینز> . ... .در قسمت (ورود ممنوع) منتظر جملاتتون هستم وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان

وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان
 
ما برآنیم تا نظرات خود را در مورد مسایل مختلف اعم از بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، مدریت فروش و ... به اشتراک بگذاریم

آمار سایت

دوشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 18:31 | توسط: میلاو | چاپ مطلب

سلام به همه دوستان خوب وبلاگ 

باتوجه به اینکه دوستان کاویانیم و خودم کنکور داریم ودوستای عطاری 

 

 امتحان فعلا از گذاشتن تعداد زیاد پست خودداری میکنم .این پست  

 

فقط  جنبه زنگ تفریح داره . وقتی خودم این متنو خوندم کلی فکر  

 

کردم  من چی فهمیدم... 

 

 

فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری .       12 ساله

فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته  " از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است 54     ساله 

 

فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری .       12 ساله

 

فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگویی " دوستت دارم" .      61 سال

 

 فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم .       38 ساله

 

فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند.       20 ساله

 

 فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه  " حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه"      7 ساله 

 

فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم.     42  ساله  

 

 فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند .      64  ساله

 

فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند، من می ترسم .   5ساله 

 

 فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک  "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند .          72  ساله 

 

فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. 29 ساله

 

فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام میدهم .        48 ساله 

 

فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام . 38 ساله 

 

 فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

 

 فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید . 29 ساله 

 

 فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم.   29 ساله 

 

فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است.     31 ساله 

 

فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده.    48 ساله

 

هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم. 42ساله 

فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! 27 ساله 

 

فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از آن رد می شود.     50ساله 

 

فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه  و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. 35 ساله 

 

فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی       36 ساله

 

فهمیدم که اگر عشقی رو از دست دادی دیگه نمی تونی بدست بیاریش چون هیچ چیز مثل سابق نیست! و سعی کنی که فقط ازش به نیکی یاد کنی!  م . ج  30 ساله

فهمیدم که تا دیر نشده باید یه کاری کرد تا بعد ها غصه فرصت های رو که داشتی ولی استفاده نکردی رو نخوری... و بعضی وقت ها هم باید هیچ کاری نکنی تا وضع از اینی که هست بدتر نشه....    31 ساله

 

من هنوز چیزی نفهمیدم, فعلا قضیه خیلی مبهمه. 34 ساله

 
 فهمیدم روی هیچ عقیده ای تعصب نداشته باشم چرا که چند سال بعد ممکنه برام مسخره و خنده دار بشه و هیچ عقیده ای رو مسخره نکنم چرا که شاید سال ها بعد آرمان زندگیم بشه. 30 ساله 

 

من فهمیدم که هیچ وقت اون چیزی رو که می خواهی به دست نمی آری و وقتی هم که بدست اوردی دیگه اون  رو نمی خواهی . 37 ساله  

 

فهمیدم تو این دنیا هیچ چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم  نیست بجز کسی که دوسش داری   52 ساله 

شما تو زندگیتون چه چیزی رو فهمیدید؟ 

موفق باشید 

 

من هم فهمیدم که هنوز خیلی موارد برای درک کردن و فهمیدن است
فهمیدم که انسان باید به نحو درست زندگی کند و نگذارد غرق حواشی شود چون زندگی در حال گذر است
فهمیدم زمان به سرعت می گذرد و خیلی کوتاه است و توقف نمیکند ( جناب کیمیایی) 

 

   

 

 من فهمیدم هر وقت به سر قله ای رسیدم باید مواظب پرتگاهی که  

 

کنارش هست باشم.
 

بعد از هر سربالایی و سختی یک سرازیری هست( یکسال بخور نون و  

 

تره بعدش بخور گوشتو کره)
 

فهمیدم که هر چه بیشتر بدانم به نادانیم افزوده می شود              

 

                                                                              (جناب راعی)

  

 

 فهمیدم که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که 
 

به من می گوید: تو مرا شاد کردی

 

فهمیدم که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس من هم نمیتوانم  

 

همه چیز را در یک روز به دست بیاورم           (زهرا خانوم)
 

 

 فهمیدم وقتی خدا چیزیو که من اصرار دارم داشته باشم بهم نمیده قراره بهترینشو تو  

 

بهترین فرصت و به بهترین شکل ممکن بهم بده                   (ندا خانوم)

 

  

 

فهمیدم باید هر جایی که هستم پاهام را محکم کنم چون خوب یا بد سستی بدترینه 
 

فهمیدم ما هر جایی که هستیم نیازی نیست به گذشته برگردیم و یا به اینده بریم تا خوشحال باشیم . 

فهمیدم خدا هر روز به من یک هدیه می ده که وقتی باهاشم تقدیمم می کنه ولی وقتی ازش دور می شم  

 

میزارش پشت در تا بردارمش. 

فهمیدم به هیچ چیز تو دنیا نیازی ندارم چون هستی برای من افریده شده ولی تو خودم به خدا نیاز دارم و  

 

به شما. 

فهمیدم همه ی ادمها بهترین هستند فقط من باید دعا کنم که این را درک کنم. 

همین الان هم فهمیدم که وقتی تازه حالا دارم فکر می کنم که چی فهمیدم و یه عالمه چیز می نویسم همون  

 

بهتر که بگم هنوز مونده تا چیزی بفهمم.
یه چیز دیگه هم فهمیدم :فهمیدم وقتی حوصله درس خوندن ندارم بهتره بی خیالش بشم اونوقت حوصله  

 

برمی گرده....                                             (ریحانه خانوم)

 

 

 

 فهمیدم آخرین  دقایق هر مهلتی سریعتر میگذره 

 

فهمیدم با این که این دنیا از من انتظار جدی بودن رو داره ولی هممون 

   

 به یه دوست  نیاز داریم که جدا از جدی بودن باهاش  تو این دنیا  

 

زندگی کنیم

 

فهمیدم مزه یه شکلات مینو تو دوران کودکیم شیرین تر از 100تا نون  

 

خامه ای تو دوران جوونیمه

 

  فهمیدم زندگی خیلی سخته ولی من باید سرسخت تر باشم  

 

فهمیدم نمیشه به سرنوشت رشوه داد               (میلاو)





 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

شنبه 15 مرداد ماه سال 1390 ساعت 12:38 | توسط: علی | چاپ مطلب