وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان

ما برآنیم تا نظرات خود را در مورد مسایل مختلف اعم از بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، مدریت فروش و ... به اشتراک بگذاریم

وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه کاویان

ما برآنیم تا نظرات خود را در مورد مسایل مختلف اعم از بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، مدریت فروش و ... به اشتراک بگذاریم

کاش وقتی هیجده ساله بودم

سلام. دوستان مطلبی رو خوندم که به نظرم بسیار آموزنده بود شما هم که میدونید من کلا حیفم میاد مطلب زیبایی رو بخونم و اونو به شما انتقال ندم تقریبا طولانیه ولی من بار اول که خوندمش حدود ۱۰ دقیقه وقتمو گرفت و فکر میکنم این ده دقیقه ارزش اینو داشته باشه که در آینده  مثل آقای این قصه حسرت این چند تا حرفو که نمیدونست و تازه بهشون رسیده بود و نخوریم  اون با خودش گفت کاش وقتی هیجده ساله بودم کسی این مسایل را به من میگفت. 

       

و حالا منم اینجا براتون گذاشتم امیدوارم براتون مفید واقع بشه   

موفق باشید

امروزداشتم در کافی ‌شاپ مورد علاقه ‌ام کتابی می‌خواندم که یک جوان 18 ساله کنارم نشست و گفت، "کتاب خوبیه، نه؟" و از آنجا بود که شروع کردیم به حرف زدن.

گفت که چند هفته دیگر از دبیرستان فارغ‌ التحصیل می‌شود و بعد می‌خواهد بلافاصله از پاییز دانشگاهش را شروع کند. گفت، "اما نمی‌دانم می‌خواهم با زندگیم چه بکنم. الان فقط دارم با جریان پیش می‌روم."

و بعد، با اشتیاق و با چشمانی صادق شروع کرد از من سوال کردن:

* "تو چکار می‌کنی، شغلت چیه؟"

* "کی و چطور تصمیم گرفتی که این کار را انتخاب کنی؟"

* "چرا این را انتخاب کردی؟ چرا کارهای دیگر نکردی؟"

* "چیزی بوده که دوست داشته باشی جور دیگه‌ای انجامش می‌دادی؟"

و ....

سوال هایش را تاجایی که می‌توانستم جواب دادم و سعی کردم با توجه به وقتی که داشتم خوب نصیحتش کنم. و بعد از یک ساعتی حرف زدن، از من تشکر کرد و رفت.

در راه برگشت به خانه متوجه شدم که بحثی که با آن جوان داشتم برای خودم بسیار نوستالژیک بود. او 10 سال پیش من را به یادم آورد. به خاطر همین دوباره به سوال‌های او فکر کردم و به چیزهایی فکر کردم که امروز افسوس می‌خورم یک نفر وقتی 18 سالم بود به من می‌گفت.

بعد آن را یک قدم جلوتر بردم و به همه چیزهایی فکر کردم که اگه می‌توانستم زمان را به عقب و به 18 سالگیم برگردانم دوست داشتم به خودم بگویم و خودم را نصیحت کنم.

بعد از نوشیدن چند فنجان قهوه و چند ساعت فکر کردن، این 18 چیز به ذهنم رسید:

خودتان را به اشتباه کردن متعهد کنید. اشتباهات به شما درس‌های مهمی یاد می‌دهد. بزرگترین اشتباهی که می‌توانید مرتکب شوید این است که هیچ کار نکنید چون می‌ترسید که اشتباه کنید. تردید نکنید—به خودتان شک نکنید. مهم این نیست که فرصتی برایتان پیش بیاید یا نه، مهم این است که ریسک کنید. هیچوقت 100% مطمئن نخواهید بود که خوب پیش می‌رود اما نمی‌توانید هم 100% مطمئن باشید که هیچ کار نکردن خوب است! و مهم نیست که نتیجه چه شود، همیشه همانطور که باید تمام می‌شود. یا موفق می‌شوید یا از آن درس می‌گیرید که هر دو آن به نفعتان است. یادتان باشد اگر هیچوقت دست به عمل نزنید، همیشه همان جایی که هستید باقی خواهید ماند.

کار سختی که دوست دارید را پیدا کنید. اگر می‌توانستم به خودم در 18 سالگی نصیحتی بکنم این بود که انتخاب شغلم را براساس ایده‌ ها، اهداف و توصیه‌های دیگران پایه‌ریزی نکنم. به خودم می‌گفتم رشته ‌ای را به این دلیل انتخاب نکنم که رشته‌ پرطرفداری است یا آنهایی که از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند پول بیشتری در می‌آورند. به خودم می‌گفتم که بهترین انتخاب شغلی برای من بر یک نکته مهم و اساسی متکی است: کار سختی که از انجام آن لذت ببرم. تا زمانیکه با خودتان صادق باشید و علایق و ارزش‌هایتان را دنبال کنید، می‌توانید با این عشق به موفقیت برسید. و مهمتر اینکه دوست ندارید چندین سال دیگر متوجه شوید که روز و شبتان را به شغلی می‌گذرانید که هیچ علاقه‌ای به آن ندارید. پس اگر متوجه شدید که از هر ثانیه انجام هر کار سختی بالاترین لذت را می‌برید، دست از آن نکشید. چراکه وقتی روی علایقتان تمرکز کنید، کار سخت دیگر سخت نخواهد بود.

هر روز برای خودتان وقت، انرژی و پول هزینه کنید. وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت نمی‌بازید و به مرور زمان قسمت‌های ناراحت ‌کننده زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول چیزهایی هستید که می‌دانید. هرچه وقت، انرژی و پول بیشتری برای دست یافتن به علم و دانش برای خودتان هزینه کنید، کنترل بیشتری روی زندگیتان پیدا خواهید کرد.

هرازگاهی ایده ‌ها و فرصت‌های جدید را امتحان کنید. ترس طبیعی شما از شکست باعث می‌شود نخواهید چیزهای جدید را امتحان کنید. اما باید این ترس‌ها را کنار بگذارید زیرا داستان زندگی شما از این تجریبات کوچک و خاص ساخته می‌شود. و هرچه تجربیات شما خاص‌تر باشد، داستان زندگیتان جالب‌تر خواهد شد. پس تاجایی که می‌توانید تجربیات جدید به دست آورید و حتماً آن را با دیگران هم درمیان بگذارید.

وقتی مهارت‌های کاریتان را ارتقاء می‌دهید، روی کمتر، بیشتر تمرکز کنید. مثلاً ورزش کاراته را در نظر بگیرید، کمربند مشکلی خیلی هیجان ‌انگیزتر از کمربند قهوه ‌ای به نظر می‌رسد. اما آیا کمربند قهوه ‌ای هیجان ‌انگیزتر از کمربند قرمز نیست؟ شاید برای خیلی‌ها اینطور نباشد. یادتان باشد جامعه متخصصین را تا اوج بالا می‌برد. این تلاش و زحمت است که اهمیت دارد اما به این شرط که در جهت‌های مختلف پراکنده نشود. پس تمرکزتان را روی یاد گرفتن کارهای کمتر و استاد شدن در آنها باریکتر کنید.

آدم‌ها نمی‌توانند فکر بخوانند، به آنها بگویید که چه فکری می‌کنید. آدم‌ها هیچوقت نمی‌فهمند چه احساسی دارید مگر اینکه به آنها بگویید. رئیستان؟ بله، او نمی‌داند که آرزوی ترفیع دارید چون به او نگفته ‌اید. دختر زیبایی که دوستش دارید اما چون خجالت می‌کشید تابحال با او حرف نزده‌اید؟ بله، درست حدس زدید؛ بخاطر این روزش را در اختیارتان قرار نمی‌دهد که شما هم روزتان را در اختیار او قرار نداده ‌اید. در زندگی، باید با دیگران ارتباط برقرار کنید. باید دهانتان را باز کرده و با آنها صحبت کنید. باید به آدم‌ها بگویید که به چه فکر می‌کنید، به همین سادگی!

زود تصمیم بگیرید و زود وارد عمل شوید. اگر شما وارد عمل نشوید یا فرصت‌های جدید را امتحان نکنید، یک نفر دیگر اینکار را خواهد کرد. با نشستن و فکر کردن درمورد آن نمی‌توانید چیزی را تغییر دهید یا پیشرفت کنید. یادتان باشد، بین اینکه بدانید چطور کاری را انجام دهید و واقعاً آن را انجام دهید تفاوت زیادی وجود دارد. علم بدون عمل بی‌فایده است.

تغییر را قبول کرده و در آغوش بکشید. یک موقعیت بد باشد یا خوب، تغییر می‌کند. روی این می‌توانید حساب کنید. پس تغییر را در آغوش بکشید و بدانید که تغییر به دلیلی رخ می‌دهد. شاید همیشه اول کار ساده و واضح نباشد اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

درمورد اینکه دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند نگران نباشید. در اکثر مواقع اینکه بقیه چه فکری درمورد شما می‌کنند اهمیتی ندارد. وقتی من 18 سالم بود، نظر همکلاسی هایم تاثیر زیادی در تصمیماتم داشت. و گاهی اوقات آنها من را از ایده‌ ها و اهدافی که شدیداً باورشان داشتم، دور می‌کردند. الان می‌فهمم این روش زندگی واقعاً احمقانه بود مخصوصاً وقتی می‌فهمم که تقریباً همه این افراد که ایده ‌هایشان برایم خیلی مهم بود دیگر بخشی از زندگی من نیستند. به جز وقتی که می‌خواهید یک تاثیر اولیه عمیق روی کسی بگذارید (مثلاً در یک مصاحبه شغلی، اولین قرار ملاقات اولیه و از این قبیل)، اجازه ندهید ایده ‌های دیگران سر راهتان قرار گیرد. اینکه آنها چه فکر می‌کنند و درموردتان چه می‌گویند اصلاً اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که خودتان درمورد خود چه فکر می‌کنید.

همیشه با خودتان و دیگران صادق باشید. صادق زندگی کردن باعث آرامش فکر است و آرامش‌ فکر واقعاً ‌قیمتی.

در دانشگاه با آدم‌های زیادی درمورد کارتان حرف بزنید. رئیس‌ها، همکاران، پروفسورها و اساتید دانشگاه، همکلاسی‌ها، بقیه دانشجویان خارج از دایره اجتماعی شما، استادیارها، دوستان دوستانتان، همه! اما چرا؟ این یعنی شبکه ‌سازی حرفه‌ای. من از وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، برای سه کارفرما کار کرده‌ام اما فقط با کارفرمای اول مصاحبه کردم. دو نفر بعدی قبل از اینکه حتی یک مصاحبه رسمی انجام دهم، بنابر توصیه یک مدیر (کسی که چندین سال شبکه حرفه ‌ای من بود) به من کار پیشنهاد کردند. وقتی کارفرماها می‌خواهند کسی را استخدام کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که از کسانیکه می‌شناسند می‌پرسند که کسی را می‌شناسند که به درد آن مقام بخورد یا نه. اگر این شبکه حرفه‌ای را زود بسازید، خودتان را خوب جا خواهید انداخت. به مرور زمان، با افراد جدیدی در شبکه حرفه‌ ایتان آشنا می‌شوید و حرف می‌زنید و این افراد فرصت‌های تازه‌ای در اختیارتان قرار خواهند داد.

هر روز حداقل 10 دقیقه در سکوت بنشینید. از این زمان برای فکر کردن، نقشه کشیدن، برنامه ریختن و خیالپردازی استفاده کنید. تفکر خلاق در سکوت و تنهایی اتفاق می‌افتد. در سکوت می توانید افکارتان را بشنوید، به عمق وجودتان دست پیدا کنید و روی قدم منطقی بعدی زندگیتان تمرکز کنید.

زیاد سوال بپرسید. بزرگترین ماجراجویی ممکن، توانایی سوال کردن است. گاهی ‌اوقات در این فرایند، خودِ جستجو مهم‌تر از پاسخ‌هاست. پاسخ‌ها از دیگران، از جهان علم و تاریخ و از بینش و خرد عمیق درون خودتان سرچشمه می‌گیرند. این پاسخ‌ها اگر نتوانید سوالات درست را بپرسید هیچ‌وقت به ظاهر نمی‌آیند. درنتیجه، عمل ساده سوال کردن و پرسیدن سوالات درست، پاسخ اصلی است.

منابعی که در اختیار دارید را کاوش کنید. آدم‌های سالم وقتی یک فرد علیل را می‌بیند که نشانه ‌هایی از شادی احساسی بروز می‌دهد، تعجب می‌کنند. چطور کسی که چنین وضعیت فیزیکی محدودی دارد می‌تواند اینقدر شاد باشد؟ پاسخ در این است که چطور از منابعی که در اختیار دارند استفاده می‌کنند. استیو واندر نمی‌توانست ببیند، به همین دلیل از حس شنوایی خود برای موسیقی استفاده کرد و الان 25 جایزه بین ‌المللی از آنِ اوست.

پایین ‌تر از سطح معیشتتان زندگی کنید. یک زندگی راحت داشته باشید، نه یک زندگی تظاهری. برای تحت ‌تاثیر قرار دادن دیگران خرج اضافی نکنید. طوری زندگی نکنید که خودتان را گول بزنید که ثروت با اموال مادی سنجیده می‌شود. پولتان را عاقلانه مدیریت کنید تا پولتان شما را مدیریت نکند.

به دیگران احترام بگذارید و به آن‌ها حسی خوب منتقل کنید. در زندگی و کار، اینکه چقدر حرف می‌زنید مهم نیست، اینکه چطور باعث می‌شوید دیگران شاد شوند اهمیت دارد. به بزرگترها و کوچکترهایتان و همه آدم‌هایی که شایسته احترامند احترام بگذارید. با همه با همان سطح احترامی که با پدربزرگتان برخورد می‌کنید و با همان میزان صبری که برای برادر کوچکترتان صرف می‌کنید رفتار کنید.

در هر کاری بهترین باشید. اگر قرار نیست کاری را درست انجام دهید اصلاً چه دلیلی دارد آن را انجام دهید. در کار و در تفریحاتتان بهترین باشید. برای خودتان یک اعتبار ایجاد کنید، اعتبار انجام فوق ‌العاده هر کار.

کسی باشید که برای آن زاده شده‌اید. باید از قلبتان پیروی کنید و کسی شوید که قرار بوده بشوید. بعضی از ما زاده شده‌اید که موسیقیدان شویم. بعضی از ما شاعر به دنیا آمده‌ایم و بعضی دیگر به دنیا آمده‌ایم که تجارت کنیم. هرکاری که تصمیم می‌گیرید دنبال کنید را باید در همه نسوخ بدنتان حس کنید. زندگیتان برای برآوردن آمال و آرزوهای دیگران تلف نکنید.

اما از اینها گذشته، هرکجا که توانستید بخندید، هرکجا که باید عذرخواهی کنید و چیزی را که نمی‌توانید تغییرش دهید، رها کنید. زندگی کوتاه اما اعجاب‌انگیز است. از آن لذت ببرید.

                                                                     از سایت مردمان

نظرات 6 + ارسال نظر
بهزادمنش جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 04:19

درود بر شما سرکارخانم زارعی
مطلب خیلی مفید و ارزنده ای بود همه اش را کامل کامل خوندم بعضی از سرفصل هارو خودم تجربه کردم آخه ناسلامتی شش سال از ۱۸ سال رو رد کردیم واقعا جای حسرت داره که ای کاش کسی بود همانند یک دونده عزیز و ما را نصیحت میکرد.حالا بیخیال مخور غمه گذشته. گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته .جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعت است
بازم تشکر میکنم برای مطلب مفید و آموزندتون
درخت تو گر بار دانش بگیرد/ به زیر آوری چرخ نیلوفری را
شاد باشید

سلام جناب بهزادمنش خوشحالم که براتون مفید واقع شده.با صحبتاتون موافقم د رکنار این نظراتتون باید بگم
میگویند آب رفته به جوی باز نمیگردد , گیریم که آب رفته به جوی بازگشت با ماهیهای مرده چه کار کنیم ؟واقعا باید بیخیال گذشته ها شیم و فقط اون پیامش رو که بهمون داده رو برای امروز و آیندمون با خودمون همراه کنیم و نه چیز دیگه ای..
ممنون همچنین شما
موفق باشید

على جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:42

سلام
واقعا، واقعا مطلب فوق العاده ای بود این 10دقیقه ای که براش کذاشتم بهترین 10 دقیقه امروزم بود‎ ‎و این کارو جند بار انجام دادم.
به این اقا باید کفت هر وقت ماهى رو از اب بکیرى (بعد جند دقیقه میمیره) ولى بازم تازست و الان که 28 سالشه هنوز زیاد دیر نشده.
درمورد مطلب اولش باید بکم به نظر بعضى بزرکان و من هر شکست حداقل جیزى که میتونه داشته باشه یک تجربس در نتیجه یک بیروزیه.
در مورد تغیر هم از قدیم کفتن تنها مسئله ثابت در زندکی تغییر است.
در مورد بقیه مواردشم وقت نیست که مطلبى رو بکم.
و الکوى زندکى من هم جمله اخره متنه یعنى از زندکى لذت ببر.
ممنون از مطلب زیباتون.
موفق و بیروزو سربلند باشید.

سلام.
خوشحالم که براتون مفید بوده.باحرفتون هم موافقم ما در چنین شرایطی باید مثل غربال عمل کنیم و تجربه رو نگه داریم ومسایلی رو که نمی‌توانیم تغییرش بدیم، رها کنیم.
و اینکه باید از زندگی لذت ببریم درسته حق با شماست ولی اینو فراموش نکنیم "از راه درستش"
موفق باشید

ندا جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 17:54

سلام تکتم جون
منم مثل دوستان دیگه مطلبتو خوندم و واسم جالب بود .
راستش من اگر ۱۸ ساله بودم و تصور الانو نسبت به زندگی داشتم حتما اهدافی رو برای خودم مشخص می کردم که اگر این کارو کرده بودم مطمئنا الان برای کسب هدفهای بزرگتری در تلاش بودم .البته سوء تفاهم نشه چون من همین الان فقط چند ماه(...) از ۱۸ سالگیم گذشته پس نباید زیاد غصه بخورم
مرسی عزیزم

سلام ندا خانوم خودمون ۱۸ ساله از مشهد مقدس
درسته منم به این نتیجه رسیدم ولی حالا هم برای موفقیتمون دیر نیست ما هنوز جوونیم من که X سال سن دارم شمام که...
و به قول جناب بهزاد منش هم مخور غمه گذشته. گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته و من ادامه میدم به فکر آینده باش دلشاد و سر زنده باش به انتظار طلعت خورشید تابنده باش ...
خواهش میشود گلم ممنون از نظرت
موفق باشی

مرجان سالاری جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:47

سلام میلاو عزیزم
واقعا مطلب خیلی خیلی مفید و خوبی رو نوشتی،من فکر میکنم اگه وقتی 18 ساله بودم کسی بهم این چیزا رو میگفت شاید زیاد توجه نمیکردم نمیدونم شاید هم واقعا روی آنها فکر میکردم البته همه ی ما در اون سن و سال هم کسانی رو داشتیم که راهنماییمون کنن ولی فکر میکنم توی اون سن خودمون هم درک الان رو نداشتیم. این مطالب رو که نوشتی الان واقعا به درد من میخوره و باید بگم که واقعا ازت ممنونم ،همشونو خوندم ،بهشون فکر کردم و باز هم فکر میکنم و استفاده میکنم ،و فکر میکنم در یک کلام میخواد بگه که به خودتون امیدوار باشید و اعتماد به نفس داشته باشید شما هم میتوانید در هر موقعیتی بهترین باشید.در ضمن ما که هنوز جوونیم حالا حالاها وقت داریم نه این که کار امروز رو به فردا بندازیم ولی میتونیم از همین امروز شروع کنیم .
ممنون ازت و امیدوارم کنکور و با موفقیت و رتبه ی عالی پشت سر بذاری

سلام مرجان خانومی گل
ممنون.درسته پذیرش تمام این نصایح به شرایط و موقعیت 18 سالگیمون برمیگرده.منم واقعا خیلی خیلی خوشحالم که این مطلب نظر شما و بقیه دوستانو جلب کرده.چه نتیجه گیری با معنایی ذکر کردین به خودمون امیدوار باشیم و اعتماد به نفس داشته باشیم ما هم میتونیم در هر موقعیتی بهترین باشیم.در ضمن ما که هنوز جوونیم ...
ممنونم از حضورت در اینجا و همچنین این آرزوی دوست داشتنیت نسبت بهم
منم امیدوارم شمام امتحاناتتون رو به خوبی پشت سر گذاشته باشین و بهترین بهره رو از این چند سال تحصیلتون برده باشید و ببرید
موفق باشید

ریحانه سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 01:26

وقتی یک مرد با تجربه به حرف یک جون 18ساله اهمیت نمیده به این فکر می کنم که خودش هم داره تو دنیای که یک 18 ساله براش ساخته زندگی می کنه.بله ان مرد در 18 سالگی تصمیم گرفت که چطور زندگی کند پس به زندگی تون فکر کنید و ببینید اون زمان چه اشتباهاتی کردین و انها را رها کنید.
اینهایی که گفتم چیز هایی بود که وین دایر نویسنده ی معروف زمانی که تو کافی شاپ مورد علاقش نشسته بود یک گارسون 18 ساله که او را به خاطر کارهای بزرگ دانشگاهی اش شناخت به این نتایج رسوند.و این داستان کاملا واقعی هست.اون پسر شاید یک ایرانی بود. او از سرزمینی اومده بود که متعلق به هیچ کشوری نبود از جایی بین مرز ایران و پاکستان. و زندگی پر افتخار وین دایر را متحول کرد و بعد از اون زمان دیگه دکتر دایر برای تدریس به دانشگاه نرفت و پیش دخترش موند تا برای ما بنویسد.
به نظرم تو کتاب عظمت خود را دریابید وین دایر این ماجرا را اولین بار خوندم.ولی این همه نکته ی زیبا را از اونجا به خاطر ندارم.هر کدام را شاید تو یک کتاب بشه پیدا کرد.متشکرم میلاو عزیز فوق العاده بود.
.
.
.

و خدا را شکر...
پاینده باشی
با اجازت ثبتش می کنم که سالی یه بار بخونمش.

سلام ریحانه جون
ممنون که از این اطلاعات مفیدت منو بی بهره نمیذاری.فکرم یاری نمیکنه تا در این تبادل اطلاعات باهات شریک شم چون فکر میکنم اینقد کامل شده که نشه در کنارش موضوعی رو بیان کرد.
صاحب اجازه اید خوشحال میشم به این بهانه سالی یک بار همراه وین دایر منو هم یاد کنی بازم ممنون که بهمو ن سر میزنی
موفق باشی

کیمیایی جمعه 24 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 13:14

سلام خانم میلاو
مطلب خوبی رو نوشتین و همه دوستان بهره مند شدند
تمام دوستان تجربیاتی رو در این باره نوشتن که این تجربیات رو هم میشه به عنوان یک الگو استفاده کرد
دوستان زیاد غصه نخورید سن شما که بالا رفته دارای تجربه زیادی شدین که کوچکتر ها این تجربه رو ندارند . و بهترین کار رو شما انجام میدین که این تجربیات رو خالصانه در اختیار دیگران قرار می دین تا استفاده کنند در هر رابطه ..... به هر حال این تجربیات در هر قسمت از زندگی مفید واقع میشه
شما دوستان که ۱۸ سالگی رو رد کردین ولی من قول میدم وقتی به این سن رسیدم یا شاید قبل از۱ ۱۸ سال از این سخانان زیبا و نظرات شما و همچنین تجربه ها و داشته های شما عزیزان استفاده کردم
به هر حال ناراحت نباشین - چون یکی از دوستان شما هم پیدا شد که هنوز به این سن نرسیده و می تونه از این مطلب زیبا استفاده کنه و شاد باشه
آرزوی زندگی شاد و پر باری رو برای همه شما عزیزان رو دارم
موفق و پیروز باشید

سلام جناب کیمیایی
خواهش می کنم من از هر کمکی که بتونه وسیله ای باشه واسه ارتقاء سطح علمی و تجربی دوستانم دریغ نمیکنم.اهوم اهوم.امیدوارم بیشتر بتونم تجربیاتمو در اختیار شما جوونای این مرزو بوم قرار بدم تا آینه عبرتی باشه براتون.
راستی فراموش نکنید موقع فوت کردن شمعای 18 سالگیتون واسه ما هم دعا کنید.
ولی خارج از شوخی خوشحالم که این مطلب نظر شما و بقیه دوستانرو جلب کرده ممنون از توجه و حضورتون
موفق باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد