فروشنده گربه: کار درستی انجام می دهد و آن اینکه ارتباط اولیه را برقرار می کند . او همچنین خوب به نمایش می گذارد اما آن مقدار باهوش نیست تا بتواند به ایراد هایی که مشتریان از کالا می گیرند پاسخ گوید و وقتی که به مرحله سفارش دادن می رسد تبدیل به حیوانی رام می شود .باوجودی که اشتیاقی برای بهتر شدن دارد , هدف اصلی خود را گم می کند که آن قرار دادن سفارش درون یک کیسه است که فراموش می شود .
فروشنده ببر :از جنس محکم تری ساخته شده است . او ضمن داشتن امیدی بسیار ,راسخ و استوار هم هست . با پشتکار است , دست بردار نیست و تسلیم هم نمی شود .در واقع او به هر عیب و ایراد وارده به دید فرصتی می نگرد تا بتواند در خصوص کالای خود بیشتر توضیح دهد.در آخر اینکه او در پرسش کردن و و جویا شدن تامل نمی کند , به همین دلیل است که امضای موافق مشتری را نصیب خود می کند .در دراز مدت ببر ها دوستان یشتری پیدا می کنند و فروش های بیشتری را به اتمام می رساند
.
سلام مهسا جون
.
ولی متا سفانه قسمت اخر گربه رو خوب متوجه نشدم ممنون
میشم واسم بیشتر توضیح بدی اگه با مثال باشه که نور الا نور میشه اینجوری بهتر تفهیمم میشه.
بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است.(ارد بزرگ)
از آموزش خوبت ممنون
بازم ممنون موفق باشی