در روزگاران گذشته گنجشکی زندگی می کرد که با دیگر همنوعان خود نا هماهنگ بود. او یکباره و قبل از رسیدن فصل زمستان تصمیم گرفت که برخلاف عادت همیشگی گنجشکها که به جنوب مهاجرت می کنندهمرا آنان نرود .
خیلی زود پس از مهاجرت گنجشکها هوا سرد و سردتر شد تا جایی که او مجبور شد علی رغم میل خود تنها به طرف جنوب پرواز کند . پس از گذشت مدت کمی از پروازهوا بقدری سرد شد که بالهای او یخ زدو به داخل مزرعه ای سقوط کرد با حالتی یخ زده و نزدیک به مرگ گاوی به او نزدیک شد و گنجشک تصور کرد که دیگر مرگ او فرا رسیده و زیر پای گاو از بین خواهد رفت .
گاو بر روی گنجشک مدفوع خود را ریخت و رد شد و همین کار موجب گرم شدن گنجشک و درنتیجه نجات او از مرگ شد .او گرم و خوشحال بود حال او خوب شد و بلافاصله شرع به آواز خواندن کرد . درهمان نزدیکی گربه ای بود که با شنیدن آواز گنجشک شروع به تعقیب صدا کرد و بالاخره به نزدیکی صدا رسید مدفوع را کنار زد و گنجشک را دید و در یک چشم بهم زدن گنجشک را خورد .
نتیجه اخلاقی که میتوان از این حکایت گرفت آن است که : هرکس که روی شما مدفوع می ریزد حتما دشمن شما نیست و هر کس که مدفوع را از روی شما کنار می زند حتما دوست شما نیست .
اگر شما جایتان خوب است و خوشحال و راضی هستید حتی در زیر توده ای از مدفوع دهان خود را بسته نگه دارید و ساکت باشید
سلا مهسا جون مطلبتو خوندم ولی الان یه کار کوچولو برام پیش اومده بعدا میامو نظرمو میذارم فعلا بای
سلام زهراجون خواهش میکنم همینکه به مطلبم سرزدی عزیزم خوشحالم کردی
راستی از مابقی بچه ها خبری نیست تو آمارشونو نداری ببینی کجان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام من اومدم. در مورد بچه ها از بعضی هاشون خبر دارم ولی فکر کنم همه بچه های وبلاگ جای خاصی نیستن فقط فکر کنم دارن کم کم به وبلاگ بی تفاوت میشن.
در مورد متن هم شاید بشه نتیجه گیری های متفاوتی رو انجام داد ولی من این موضوع رو استنباط کردم که در مواقعی که همه شرایط بد جلوه میکنه و بر وفق مراد نیست نباید نا امید بشیم و یک چیزی به وجود میاد که کلا شرایط رو عوض میکنه مانند کاری که اون گاو انجام داد و در بعضی مواقع وقتی شرایط بسیار عالیه یه چیزی از راه میرسه و همه چیز رو خراب میکنه مانند کاری که اون گربه انجام داد.
ممنون از مطلبت عزیزم
سلام عزیزم بازم خوش اومدی
بابت بچه ها باید بگم چندروز پیش خبر دار شدم دوتا شون دارن خواهر عروس می کنن البته به ما که شیرینی ندادن از مابقی هم خبر ندارم ولی این رسم دوستان نیست انقدر خودتونو نگیرید دیگه بابا درسته سردر وبلاگ نوشته کاویان یکم دیگه صبر کنید اسم سردرمون تغییر میکنه
شما بیاییدو به وبلگ و دوستان سربزنید نکنه از ما بهترون پیدا کردید و رفتید یه جای دیگه
اهای بچه ها کجایید چرا به وبلاگ سر نمی زنید وبلاگمون داره کم رنگ میشه یکم بیشتر برا اینکار وقت بذارید
لطفا
سلام
مطلب اموزنده ای بود.
در درجه اول با توجه به داستان انسان نباید با اکثریتى که حرف حق و مطابق با فطرت و غریزه میزنن مخالفت کنه، که در صورت مخالفت ضرر خواهد کرد.
دوم نباید در بدترین شرایط و تا دقیقه 90 بعلاوه وقتهای اضافه ناامید شد.
و سوم در کمال خوشى با
سلام اقای راعی چطور شده شمارو برای انجام خونه تکونی به کار نگرفتن
(البته اگه تو نظرات مطلب خانم کاظمی دیده باشید )
منم با نظر شما موافقم وقتی افراد کثیری نتیجه گیری می کنن و ما مخالف این نظر انجام بدیم مطمعنا برامون یکسری خطرات به همراه داره چون اونا تحقیقات و اطلاعات کاملی دارن و حتما صلاح مارو میخوان
موفق باشید
سلام مهساجان. داستان جالبی بود اما به نظرم نتیجه گیریش بیشتر به درد همون گنجشکها و پرنده ها و کلا موجوداتی غیر از انسان میخورد. اینکه زیرتوده ای از مدفوع دهان خود را بسته نگه دارید رو میشد اینطوری نتیجه گیری کرد : اگه گاهی کسی یه اتفاقی رو علارغم میلمون واسمون پیش آورد شاید بد ما رو واقعانمیخواد و کسی هم که واسه حل یه مساله ای خودشو به ما نزدیک میکنه و مارو خوشحالم میکنه شایدپشت این کمک نخواستش یه فکرشوم پنهان باشه! درکل مااگه موقعیت حال حاضرمون رو واقعا قبول داریم پس در بدترین شرایط هم نباید گلایه ای داشته باشیم. ببخشیداگه انتقادکردم ازمتنت
موفق باشی.
سلام سعیده جان خیلی از انتقادت ممنون واقعا راست می گی این نتیجه گیری خیلی بهتره .
دوست دارم بیشتر به ما سر بزنی و از انتقاد کردن هاتم خیلی خوشحالم چون نقاط ضعف کار رو نشون میده و میشه پوشوندش
چه تصادفی آقای راعی. میگم چرا این سایت یه لحظه انقدر کند شد و دیر نظرمو ثبت کرد نگو شما خط رو ۵ دقیقه زودتر مشغول کرده بودید!!!!
سلام دوستان کجایید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا مردم از بی نظری
سلام
بکید کجاید، بیام نظر مصنوعى بهتون بدم...